محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

156

آثار عجم ( فارسى )

و انبوه مىگردد و از آب سر بدر مىآورد . هر كسى در آن افتد ، آن گياه به وى پيچيده مىشود و خلاصى از آن دشوار افتد . آنكس هر چه دست و پا زند ، پيچيده‌تر گردد ؛ بسا كه او را فرو برد و هلاك كند و اين به واسطهء تشويك « 1 » و تشبّث « 2 » آن گياه است ؛ و آن گياه را اهالى آنجا « پاپيچك » گويند و از آن ، خيلى احتراز كنند . منها ، « سنگ پشت » در آن خندق بسيار است ؛ از جمله اين فقير « سنگ پشتى » را ديدم كه از آب بيرون آمده بود و در كناره مىگشت . جثّهء آن به قدر گوسفند كوچكى بود كه از ديدنش ، شخص وحشت مىكرد ؛ چندين صدا داد كه چنان صدايى نشنيده بودم مگر در كشتى دودى ، از لولهء آهنى ، آوازى كه به واسطهء خروج بخار برمىآيد و اين شيپور جهاز است كه هنگام حركت ، به جهت اخبار مىزنند ؛ خيلى صداى آن سنگ پشت شبيه به آواز آن شيپور بود و يقينا آن صدا تا نيم فرسنگ راه مىرفت ؛ انّ هذا الشىء عجاب . بالجمله ، ورقهء نقشه قلعهء دحيه ، به نمرهء 7 است . [ نقش داراب ] نقش داراب نيز يكى از جمله آثار قديمهء دارابجرد است كه در سمت جنوب قصبهء حاليه واقع است ، به مقدار 1 فرسنگ دور از قصبه . و آن نقش در كوهى مشهور به كوه پهناست - كه سابقا نامى از آن برده شد - و اين كوه ، چنان منبسط « 3 » و پهن است كه سوار با اسب ، به سهولت ، مىتواند بالا رود و فرود آيد ؛ در طرف رو به قبلهء آن كوه ، صورت داراب شاه منقور « 4 » بر سنگ است . تفصيلش اين است : در دامنهء وسط كوه مذكور ، غديرى است كه از بيخ و ريشهء آن كوه ، آب جوشيده ، بيرون مىآيد و در آن غدير جمع مىشود . جدولى از آن بريده‌اند تا آن آب برود به

--> ( 1 ) . به معنى خارناك باشد و سيخ پر شدن بچه مرغ است . يعنى ابتدا پر بر آوردن آن و سيخ پر به سكون خاء است . و گياه مذكور ، خارش خيلى نازك است و نرم ، كه چندان محسوس نيست مگر به ملامسهء آن ؛ و چون كسى گرفتار شود ، علاجش اين است كه دست و پا نزند و حركت و جنبش ننمايد ؛ تا خود آن گياه كم كم از پيچش افتد و باز گردد و آدمى خلاصى يابد ؛ كذا نقل . ( 2 ) . در آويختن به چيزى و چنگ در زدن را گويند . ( 3 ) . به صيغهء فاعل ، گسترده و گشاده و پهن است . ( 4 ) . نوشته شده بر سنگ و نقش شده بر آن .